حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

 

در میکده ام : چون من بسی اینجا هست
 می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
 کنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام دگر کسی اینجا نیست
 واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مجروحم و مستم و عسس می بردم
 مردی ، مددی ، اهل دلی ، ایا نیست ؟

نظرات 3 + ارسال نظر
پدرخوانده دوشنبه 8 بهمن 1386 ساعت 00:35 http://www.damadam.blogsky.com

از صومعه با میکده افتاد مرا کار
می دادم و می خوردم و بی می ننشستم
عطار
نیمی بخور ای ساقی، ما را بده آن باقی
والله که غلط گفتم، نی نی همه ما را ده
مولوی

بهنامترین دوشنبه 8 بهمن 1386 ساعت 22:25

یاس وحشی سه‌شنبه 9 بهمن 1386 ساعت 18:02 http://lovelyrose.blogsky.com/

زیبا بود

...


.::موفق باشید::.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد