در میکده ام : چون من بسی اینجا هست
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
کنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام دگر کسی اینجا نیست
واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مجروحم و مستم و عسس می بردم
مردی ، مددی ، اهل دلی ، ایا نیست ؟
از صومعه با میکده افتاد مرا کار
می دادم و می خوردم و بی می ننشستم
عطار
نیمی بخور ای ساقی، ما را بده آن باقی
والله که غلط گفتم، نی نی همه ما را ده
مولوی
زیبا بود
...
.::موفق باشید::.