حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

 

لعنت به من، لعنت به بلندترین شب سال، لعنت به این پنجره منتظره...

 

نظرات 5 + ارسال نظر
عبداله یکشنبه 2 دی 1386 ساعت 14:17 http://damdami2.blogsky.com

هیچ وقت چیزای خوب زندگی نه به ما رسید و نه به دوستامون.

عبداله جمعه 7 دی 1386 ساعت 17:00

از بس لعنت فرستادی کسی جرات نمی کنه به اینجا سر بزنه!

فرزانه شیدا دوشنبه 10 دی 1386 ساعت 03:53 http://fsheida.persianblog.ir

چی شده مگه خاطره بدی ازاین شب دارین؟؟ متاسفم !
اما آرزومند شادیهایت هستم
[گل][گل][گل]سلام در نیمه شب آشیانه های شعرم به روز شد ومنتظر قدمهای سبز شماست
شاد وموفق باشید

http://commenting.persianblog.ir/ucomments.asp?id=7528894
[گل][گل][گل]

عبداله پنج‌شنبه 13 دی 1386 ساعت 00:52

دینگ!

فرزانه شیدا پنج‌شنبه 13 دی 1386 ساعت 04:40 http://fsheida.blogsky.com

درد ودلی بادل:

دلا ازمن بنال واز خود خویش

که هرچه بوده دنیای منو توست

نه کس دراین خرابه دل شکسته

نه جای دیگری جای منو توست

هرآنچه زندگی برما ستم کرد

همه از دست این خوش باوری بود

شکستیم وگذشتیم و ،،نگفتیم،،!

خدا خود شاهد و خود ،،داوری،، بود!!!

سپردم برخدا من آن کسی را

که قلبم را شکست وزیرورو کرد

امیدم را به صد ویرانه برد وُ

مرا با قلب ویران جستجو کرد

نمیبخشم بدنیا هرکسی را

که قلبم را بناحق ها بسوزد

بیاید بر حریم ء خانه ء دل

سپس بر مَردن من چشم دوزد

نمیبخشم دمی... من آنکه را که

بپای عشق او جانم نهادم

چودادم جان براهش روز دیگر

شنیدم از سر او هم زیادم

چو دل را بر کس دیگر سپرده

مرا از یاد خود یکروزه برده!!!

چه سان باور کنم نامردیش را

که آبی روی شرم خویش خورده!!!

دلا ازمن شکایت کن نه دنیا

نه از مردم نه از امروز وفردا

خودت ساده دلی این هم جوابت

دگر بنشین به جایت در همان جا

حریم خانه ء دل محرم توست

همان جائی که تنها خلوت توست

کسی اینجا بدنیا باوفا نیست

تو هم گر باوفائی غیرت توست

فــرزانه شــیدا
چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 15:7

تلخی ها گاه با جان سرشته میشود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد