لعنت به من، لعنت به بلندترین شب سال، لعنت به این پنجره منتظره...
هیچ وقت چیزای خوب زندگی نه به ما رسید و نه به دوستامون.
از بس لعنت فرستادی کسی جرات نمی کنه به اینجا سر بزنه!
چی شده مگه خاطره بدی ازاین شب دارین؟؟ متاسفم ! اما آرزومند شادیهایت هستم[گل][گل][گل]سلام در نیمه شب آشیانه های شعرم به روز شد ومنتظر قدمهای سبز شماست شاد وموفق باشیدhttp://commenting.persianblog.ir/ucomments.asp?id=7528894[گل][گل][گل]
دینگ!
درد ودلی بادل:دلا ازمن بنال واز خود خویشکه هرچه بوده دنیای منو توستنه کس دراین خرابه دل شکستهنه جای دیگری جای منو توستهرآنچه زندگی برما ستم کرد همه از دست این خوش باوری بودشکستیم وگذشتیم و ،،نگفتیم،،!خدا خود شاهد و خود ،،داوری،، بود!!!سپردم برخدا من آن کسی راکه قلبم را شکست وزیرورو کردامیدم را به صد ویرانه برد وُمرا با قلب ویران جستجو کردنمیبخشم بدنیا هرکسی راکه قلبم را بناحق ها بسوزدبیاید بر حریم ء خانه ء دلسپس بر مَردن من چشم دوزدنمیبخشم دمی... من آنکه را کهبپای عشق او جانم نهادمچودادم جان براهش روز دیگرشنیدم از سر او هم زیادمچو دل را بر کس دیگر سپردهمرا از یاد خود یکروزه برده!!!چه سان باور کنم نامردیش راکه آبی روی شرم خویش خورده!!!دلا ازمن شکایت کن نه دنیانه از مردم نه از امروز وفرداخودت ساده دلی این هم جوابتدگر بنشین به جایت در همان جاحریم خانه ء دل محرم توستهمان جائی که تنها خلوت توستکسی اینجا بدنیا باوفا نیستتو هم گر باوفائی غیرت توستفــرزانه شــیداچهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 15:7تلخی ها گاه با جان سرشته میشود
هیچ وقت چیزای خوب زندگی نه به ما رسید و نه به دوستامون.
از بس لعنت فرستادی کسی جرات نمی کنه به اینجا سر بزنه!
چی شده مگه خاطره بدی ازاین شب دارین؟؟ متاسفم !
اما آرزومند شادیهایت هستم
[گل][گل][گل]سلام در نیمه شب آشیانه های شعرم به روز شد ومنتظر قدمهای سبز شماست
شاد وموفق باشید
http://commenting.persianblog.ir/ucomments.asp?id=7528894
[گل][گل][گل]
دینگ!
درد ودلی بادل:
دلا ازمن بنال واز خود خویش
که هرچه بوده دنیای منو توست
نه کس دراین خرابه دل شکسته
نه جای دیگری جای منو توست
هرآنچه زندگی برما ستم کرد
همه از دست این خوش باوری بود
شکستیم وگذشتیم و ،،نگفتیم،،!
خدا خود شاهد و خود ،،داوری،، بود!!!
سپردم برخدا من آن کسی را
که قلبم را شکست وزیرورو کرد
امیدم را به صد ویرانه برد وُ
مرا با قلب ویران جستجو کرد
نمیبخشم بدنیا هرکسی را
که قلبم را بناحق ها بسوزد
بیاید بر حریم ء خانه ء دل
سپس بر مَردن من چشم دوزد
نمیبخشم دمی... من آنکه را که
بپای عشق او جانم نهادم
چودادم جان براهش روز دیگر
شنیدم از سر او هم زیادم
چو دل را بر کس دیگر سپرده
مرا از یاد خود یکروزه برده!!!
چه سان باور کنم نامردیش را
که آبی روی شرم خویش خورده!!!
دلا ازمن شکایت کن نه دنیا
نه از مردم نه از امروز وفردا
خودت ساده دلی این هم جوابت
دگر بنشین به جایت در همان جا
حریم خانه ء دل محرم توست
همان جائی که تنها خلوت توست
کسی اینجا بدنیا باوفا نیست
تو هم گر باوفائی غیرت توست
فــرزانه شــیدا
چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 15:7
تلخی ها گاه با جان سرشته میشود