حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

نوا

 

 

لحظات احساسشون رو به سرعت ثانیه عوض می کنند و این وسط من می مونم با آتشی درونم که هیچکس ... و هیچکس نفهمید چرا می خندم.

شهر خوابیده مثل همیشه.

 

نظرات 8 + ارسال نظر
یاس چهارشنبه 13 تیر 1386 ساعت 00:12 http://gheddis.blogsky.com

حسرت پرواز................... اسم با معنی هست
شاد باشی

عطر نعنا چهارشنبه 13 تیر 1386 ساعت 00:36 http://golpone.blogsky.com

اگه بخوای به خواب شهر فکر کنی....شهر همیشه خوابه و صداهای گاه و بیگاهی که ازش میشنوی...صدای خر و پف سنگینشه.

آزاده چهارشنبه 13 تیر 1386 ساعت 10:26

دلیل خنده تو مهم نیست
دلیل عوض شدن احساسها هم
....
چه اهمیت دارد اگر ما بدون دانستن این *زیرا ها* از دنیا برویم
....

عبداله پنج‌شنبه 14 تیر 1386 ساعت 17:55 http://damdami.blogsky.com

پشت دریا شهری است قایقی باید ساخت الیاس عزیز....
راستی روز مادر رو به مادرت تبریک بگو یادت نره
در پناه هو

مهران پنج‌شنبه 14 تیر 1386 ساعت 19:24 http://pof.blogsky.com

سلام دوست من ..

نوای زیبایی بود ..

یوسف پنج‌شنبه 14 تیر 1386 ساعت 19:25 http://littlestar.persianblog.com

شهر سکوت شاید!...

بابا شنبه 16 تیر 1386 ساعت 08:36

خیلی ها حسرت پرواز داشتن ولی با بال آهنی پریدند بعضی ها هم از اوون بالا خودشون رو انداختن پایین ولی بال هاشون آهنی بود ... جوون بودند اگه نتوستی بپری با فکرت راه برو

خاتمی نیوز دوشنبه 18 تیر 1386 ساعت 01:01 http://khataminews.blogsky.com

سلام بر دوست خودم
ممنون از همه محبت هایت. به روزم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد