حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

حسرت پرواز

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

کممممممممممممممک

 

 

اینقدر دااااااااد تو خودم نگاه داشتم که داره تو گلوم خفم می‌کنه. به خدا من که دست برنمیدرم ولی‌ خدا این رسمش نیست یه وقت دیگه دیدی جونم کفاف نداد. به خدا ضعیف نیستم ولی‌ حد داره جون هرکی‌. خسته ام به خدا قسم خسته شدم حتی یکی‌ رو ندارم دستشو رو پشتم بکشه بگه خسته نشو.

.

.

.

گریه دارم اندازه کل هرچی‌ اندوه تو این دلم جمع شده. خدااااااااااااااااا تورو خدا این دفعه کمکم کن.

خسته شدم ولی‌ آدم که واسه زندگی‌ کردن دست از نفس کشیدن بر نمیدار که زنده باشه.

قاطی‌ کردم کمک می‌خوام کممممممممممممممک

کمک می‌خوام

یکی‌ بیاد بگه این چه زندگی‌ هست که اینجا من دارم. نمی‌خوام این زندگی‌ رو که بدون تصمیم خودم جلو بره .