و این گونه آرام آرام دوباره به سوی مردنی دوباره میرم بدون اینکه حتی کسی ناراحت شه. با دست و پا به زندگی چسبیدم ولی امید دارم ولی کمکی ندارم کسی ندارم پشتم خالیه. دوست داشتم کسی باشه تا بتونم بهش تکیه کنم حداقل واسه این مدت که دارم تو خودم خفه میشمو همه نفس کشیدنو بهم حروم کردند.
کاشکی ...................
:((((((((((((((((
منم یه بار بدجور پشتم خالی شد. می دونم یعنی چی.
ای خدا، کاش می تونستم کاری کنم!
:(((((((((
افسانه ی ای کاش های تو
ای کاش افسانه نبود !
تو به طلسم خیالاتت تن در داده ای و
از پذیرفتن دنیایی که بر وفق مراد تو نمی گردد
ابا داری
من برای نوشتن از کسی که نمی دانم دوستش دارم یا نه
راه می روم
سر راه من همه گریه می کنند
ارواح اتاق من
از دست دیوانه بازی های من دیوانه شده اند
و من هنوز همان قدر کوچکم که
توی آغوش خدا گم می شوم
قول نمی دهم اما
شاید روزی آدم شوم که خدا و جهان در خوابند...
.
.
.
.
.
.
.
گیرم که بوسیدی ام
دوست هم داشتی ام
مگر آرزوهای من تمام می شود ؟
شاید به سرم زد
آرزو کنم رهایم کنی !
من دم دمی ام
.
.
.
شاید هم تو ذوقم خورده
سلام دیگه داشتم نا امید می شدم اخه بدجوری دلم واسه یه دیونه مثل خودم تنگ شده بود الکی داد و بی داد راه ننداز منم مثل خودتم اما از داد زدن هم خسته شدم بذار هر جور که میتونه تو رو بسوزونه .
سلام خوبه یه سری هم بیا وب من
مهربانی را از درخت یاد بگیرید سایه اش را از سر هیزم شکن هم کم نمیکند
امدی چطور بود