
گفته بودی، راسـتی آن چـه بـه یـادت دادیـم پر زدن نیست که درجاست بخنــــد و تاکید
کردی آدمک نغمه آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخنــــد. آری شنیدم.
و من پیش خود زمزمه می کردم؛
از این پس به همه عشق جهان می خندم
به هوس بازی این بی خبران می خندم
من از آن روز که دلدارم رفت
به غم و شادی عشق دگران می خندم
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است بدان می خندم
ای مهربان، باشد ... دیگر از تو حرفی نمی زنم، چیزی نمیگویم، صحبتی نمی کنم.
به هیچکس قول می دهم؛ که دیگر از او صحبتی نکنم تا چیزی در دل کسی تکان نخورد.
قول...
|