حسرت پرواز
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...

ویندوز همراه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 28 تیر ماه سال 1387
کجا رفتی مــــــــــــــــــــــــــــــرد

 

 

نه ...

باورم نمی‌شه.

تو ...

که مثل دوست خوبم برایم شبها قصه‌های سهراب و فروغ را می‌خواندی تا دوریشان را احساس نکنم.

کجا رفتی؟؟؟؟

کجا رفتی ای با صدایت آشنا... کجا رفتی؟

خاطره شدی خسرو

خاطره شدی ای خانه‌ات همیشه سبز.

دلم برایت همین الان تنگ شده.

 


پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387
طلوع من

 

پسرک قصه می‌خواند.

شب‌ها در دل نسیم زمزمه می‌کرد تا برساندش به گوش جنگل.

صبح‌ها به نور آفتاب در چشمانش سلام می‌کرد.

در همین نزدیکی‌ها زندگی می‌کرد.

جدا از من و ما نبود.

طفلک فقط بچه بود.


دوشنبه 24 تیر ماه سال 1387
من منم!!!

 

 

مرا در قفسم نکنید.

من قناری نیستم تا در قفس بخوانم.

 


سه شنبه 4 تیر ماه سال 1387
دل خوشی‌هایم

 

 

من به این گل‌های بنفش شمعدانی دل خوشم.

به شاخۀ بلند ریحان...

جوانۀ پیچک به من سلام می‌گوید.

من به بوی همین شاخۀ خم‌شدۀ گندم خوشم...

 


چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
خواب خوش...

 

 

راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی؟

 


خوش آمدید

من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالی اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
شناسنامه کامل من...
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 28978
Type Writer Status Bar