حسرت پرواز
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...
دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387
بچگانه‌ ها

 

 

اطلسی‌ها با هوای مسموم این خانه خشک شدند.

هوای تازه‌تر می‌خواهم.

تکه‌ای خاطره از اینطرف و آنطرف جمع می کنم می‌آیم آنها را سر‌هم کنم.

حال را فراموش می‌کنم، فردا بازهم بهانه‌ای برای نخوابی امشبم خواهم داشت.

آهان... راستی امتحان دارم...

 


جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387

 

به قول یه آدم عاقل تر از من، فقط باید از آدمهای نادان ترسید!!

خداییش راست گفت.

ببین کجاییم و چرا...


پنجشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1387
اهل ویرانه ی ایرانم من

 

 

گونۀ خیسم شاهد. 

صادقانه یادش می‌کنم.

 


دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387
غریبه

 

عطر خوش ریحان و نعنا از کنار طاقچه پنجره.

باغ پر از علفهای هرزه با گلهای سفید و زرد.

من هر کجا باشم غریبم.


شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
منم بی نام ... بی بام... مرا دریاب... دریاب

 

 

آهسته آهسته اما همقدم با من شروع کرد به راه رفتن.

مرا دریاب مستانه...

 


   1      2    >>
خوش آمدید

من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالی اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 30321
Type Writer Status Bar