حسرت پرواز
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...
جمعه 17 اسفند ماه سال 1386

 

 

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

بعد از ماه ها بالاخره خواب آرومی داشتم.

 با من حرف بزن صدای زلال تو به من آرامش می‌ده.

 


یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
چه کسی بود صدا زد سهراب...!؟

 

 

راستشو بگو کی از پشت پنجره من دوباره رد شدی و حرفامو شنیدی؟

چی شد دوباره از چشم محبت این پایین مایین‌ها رو نگاه کردی؟

نکنه بازم داری بازیم می‌دی؟ نکنه دوباره داری امید پوچ می‌اندازی تو زندگیم؟

من هم مثل بقیه الان به خداییت قَسمت می‌دم اگه اینم بازیه من یکی نیستم. بسه واسم!!!

آقا من اصلا به گروه خونم نمی خوره برنده باشم.

.

.

.

هنوزم از حادثه دیشب منگم.

 


خوش آمدید

من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالی اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 30298
Type Writer Status Bar