حسرت پرواز
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...
جمعه 29 تیر ماه سال 1386
شب شب بازهم شب... چشاتو باز کن تو چشام

 

شاید به خاطر همین شب سیاه هست که الان پلک هام عشقبازی هر شبشون رو فراموش کردند.

آخه دیگه لازم نیست چشماتو ببندی و بری توی یه دنیای دیگه... نه... بری توی اون دنیایی که خودت ساختیش. بعضی وقتها هم یه سری  با ترس ٫ با یه اضطراب به اون دنیایی که همیشه از به واقعیت پیوستنش می ترسی بزنی.

ولی خب تا هوا روشن می شه همه چی محو می شه.

خودت رو میون اینهمه آدم می بینی.

بعضی ها رو می شناسی بعضی ها رو هم نه.

اشتباه می کنی وقتی کسی تورو به جایی می رسونه که حتی شب پریشون ازجات می پری چون فکر کردی عطر نفسش رو توی همین حوالی حس کردی.

 

 


جمعه 22 تیر ماه سال 1386
جاده

 

 

رفتم

تا برسم خانه دوست

شاخه سبزی خواست با من دست بدهد

نگاه کردم

منتظر بود

همه جا ساکت بود

مرده ها نبودند

زنده ای نبود

نه

مرده ها بودند

منتظر صدای پای من

تنها من

جاده تنگ و آسمان آبی و هوا دم دار است

 


جمعه 22 تیر ماه سال 1386
سبز

 

 

من کجا و شاخه سبزی که رویید کجا...

 او سبز و سبزتر و من همچنان زردم

این زمین خاکیست

دنیای او خاک و دنیای من خاکگرفته است.

 


جمعه 22 تیر ماه سال 1386
ابر

 

 

من ابر می شمارم

لکه سفید آسمان

راستی چرا ابر ها به هم متصل اند؟

 


دوشنبه 18 تیر ماه سال 1386
روزی روزگاری

 

روزها پیاپی هم می گذرند و ...

دفتر کاهی من بسته شد.  نمی خواستم ولی دفتر زندگیم باشه.

امیدم رو دوباره با کمک کسی پیدا کردم.

الان ولی روی لبه تیغ راه می رم.

یه طرفم خستگی ٫دوری٫ افسردگی و همیشگی ها.

از طرف دیگه زندگی خودم.همون چیزی که انتظار داشتم .

اشتباه کردم...

 گفتم و می گم حاضرم حتی به بالاترین قیمت ها هم  جبران کنم.

 


   1      2      3      4      5    >>
خوش آمدید

من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالی اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 30313
Type Writer Status Bar