حسرت پرواز
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد...
جمعه 29 دی ماه سال 1385
هق هق

دوباره تیک تیک ساعت شب یادم می اره

روی شیروونی مثل سیل بارون می باره

هوا بد جوری گرفته دلم اروم نداره

درد غربت خونم رو ویرونه کرده

 


پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
قلمو

 

هه.

حاجی کجای کاری؟

دنیا داره رنگت می کنه حالا دلت خوشه قلمو گرفتی تو دستت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه به درد این دونیا می خوری نه اون دنیا.

یه اشتباه بودی...یه اشتباه ...

 


پنجشنبه 14 دی ماه سال 1385
بی عنوان

اینم داستانه ما ! 

 

جالبه نه ؟


یکشنبه 10 دی ماه سال 1385
بال و پر

 

سینه پر شورم و آواز را گم کرده ام
بال و پر دارم ولی پرواز را گم کرده ام

رونق انجام من در خانه آواز ماند
چهل کلید خانه آوار را گم کرده ام

چارقم سر،پای تندر،بی اگر دروازه وار
آه،اما رفتن تک تاز را گم کرده ام

چشم در راهم نگاهم بیکران را آرزوست
حاصل اما چشم و چشم انداز را گم کرده ام

های و هویی دارم و در غربتم از این غرور
سازم اما زخمه دمساز را گم کرده ام

هم نوای خویش بودم در گذار زندگی
هم نوا و هم نواپرداز را گم کرده ام

طفل بازیگوش عشقم،درس و مشقم عشق و عیش
راه مکتب خانه شیراز را گم کرده ام

در نمازم راز دارم با خدای چاره ساز
راز را گم کرده ام همراز را گم کرده ام


یکشنبه 3 دی ماه سال 1385
‏زندونه تنهائی‌

 

ای عالم تنهائی‌ دیگه بدم میاد.

مثل یه جهنمه که دارم کم کم ازش فرار می‌کنم !

نقشه فرار رو باتو کشیدم ! برنمیگردم به هیچ وجه.

بیا در بریییییییییییییییییییییییییییییییییم

 


خوش آمدید

من از تویی که بد کردی با من
گله میکنم دل نمیکنم
بی تو نه صدا مونده نه آواز
نه اشک غزل نه ناله ساز
بالی اگه هست از جنس کوهه
از رنگ خاک و حسرت پرواز
شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 30292
Type Writer Status Bar