| |
| دوشنبه 29 آبان ماه سال 1385 |
| شروع |
سلام یه روز پائیزی دیگه شروع شده ! نمیدونم شاید منو دیگه نخواستی که امروز خودم و خودمو خودم. تنها نشستم دارم از تو مینویسم. شاید این آخرین باری باشه که دارم ازت مینویسم ! باورم نمیشه که چی دارم میگم ، من بدون تو. آخ که سر دورهی موندم عجیب. میخوام جتو بدم به یکی دیگه همون کاری که خیلی وقت پیش تو با من کردی . میدونم هیچی ازت کم نمیشه ولی من شاید تونستم یه بار دیگه بدون تو از اول شروع کنم... خدایا خودت کمکم کن !
|
|
| |
| سه شنبه 23 آبان ماه سال 1385 |
| آزادی |
 یه دنیا اشکم امشب ! یه تلنگر لازمه. ولی همونم نمیاد مثل همیشه باید بغزمو بخورم ! میدونی چند وقت گریه نکردم ! اشک ریختم گریه نکردم ! آزادی کلمهٔ مقدسیه که فقط تو کتابا خوندم ! امشب رفتم یه سایت خیلی جالب . بعضی وقتا عکس بیشتر باهم حرف میزنه تا یه نفر ! عکس های بم رو دوباره دیدم ! عکس ای از تیمارستان تهران ! آره بخند... کارمون شده روزو شب به هم دروغ گفتم که خلوص یه دیوونه میرزه به کلی زندگی پر از چپلوسیو دروغمون ! میخوام یه واسه یه چند ثانیه هم شده ازاااااااااااااد باشم. اخرشم میزنمو از اینجا میرم ! خسته شدم
 |
|
| |
| دوشنبه 22 آبان ماه سال 1385 |
| نیما |
امروز تو وبلاگ یکی از دوستم خوندم که دیروز تولد نیما بوده ! گفتم این پست رو به یاد نیما بفرستم !
هان ای شب شوم وحشت انگیز!
تا چند زنی به جانم آتش؟
یا چشم مرا ز جای بر کن،
یا پرده ز روی خود فروکش،
یا باز گذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم.
دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم،
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم.
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب، نه تراست هیچ پایان. |
|
| |
| شنبه 20 آبان ماه سال 1385 |
| مهدی اخوان ثالث |
همه گویند که : تو عاشق اویی گر چه دانم همه کس عاشق اویند لیک می ترسم ، یارب نکند راست بگویند ؟ |
|
| |
| جمعه 19 آبان ماه سال 1385 |
| ستاره |
امشب آسمون خیلی ستاره کم داره ! یا شاید آسمون من اینجوریه . یه ماه نصفه نیمه. دوتا ستاره رو میتونم خوب ببینم . یکیش داره بهم دائم چشمک میزانه ا رنگ عوض میکنه خدا یا چند سال نوری رو طی کرده این نور تا به من برسه ! ولی آسمون من امشب دوتا ستاره بیشتر نداره ! نمیخوام دست دراز کنم بچینمشون میترسم واقعا بیان تو دستم ! بعد بهشون چی بگم بگم واسه دل خودم اوردمتون پائین ! حالا نمیدونم این دوتا ستاره دارن دور ماه میچرخن یا ماه دور اون دوتا یا آسمون داره دور سر من میچرخه ! انگار تو یه دیواره سیاه دوتا سوراخ کوچیک کردن ا از اونور دیوار نور میاد اینجا ! شهر تو خواب تو خیابونا پرنده هم پر نمیزانه اونا هم رفتن خونه ! هوای گریه دارم تو این شب بی پناه دنبال تو میگردم ... ماه هم با دوتا ستاره رفتن پشت ابرا ...
|
|