| |
| جمعه 27 مرداد ماه سال 1385 |
| این روز ا |
دیگه اشگ ریختن هم شد واسم عادت. دیگه خاکستری شد تنها رنگی که چشم میبینن . میخوام پشت این ساختمونهای سنگی دشت سبز رو ببینم . همون دشت سبزی که سبز میمونه. دیگه چی بگم که حتی گفتنیهام هم رنگی ندارن. نمیدونم از کی گله کنم ؟ از کی بگم ! بابا به کی بگم نخواستم این زندگی رو نوش جون اونائی که منو به این روز اندختنو دارن حالشو میبرن.
 |
|
| |
| پنجشنبه 12 مرداد ماه سال 1385 |
| خیلی سخته... |
تو این بیداد پهناور تو این شبراهه سرتاسر نه یک دست ونه یک آغوش نه یک سنگ ونه یک سنگر پناهی نیست جز آواز رفیقی نیست جز دیوار کجایی ای چراغ عشق منو از سایه ها وردار مثل پروانه ای در مشت جه آسون میشه مارو کشت |
|
| |
| سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385 |
| زجر |
اخه کی میگه مرگ یه بار شیون یه بار. اخه ای زمونه چه کارت کردم که داری اینقدر زجرم می دی. کاش منم زودتر جز رفتنی ها می شدم. به تنها کسی که دارم قسم دونیا رو دیگه نمی خوام. اخ کاش کسی بود می تونستم بهش بگم چه قدر سخته ببینی عزیرت جلو چشات داره اب می شه و بدونی که بی تقسیر نیستی.
کاش یکی بود ادرس اون که شما بهش می گین خدا بهم می داد.
اشک بازم امونم نداد. دارم دیگه کم می ارم.
|
|